دو تا اتفاق بد ....
سلام به همه دوست جونامون، امروز دو تا اتفاق بد برامون افتاد که هنوزم ناراحتم اولی اینکه عصری ایلیا رو گذاشتم تو تابش و اروم داشتم تابش میدادم، که یهو نمیدونم چی شد، خودمم نفهمیدم یهو خودشو به جلو خم کرد، و سنگینیش و انداخت رو قسمت جلوی تاب که تا من بگیرمش سرو ته شد نمیدونین چه حالی شدم، سرش پایین و تنش تو تاب فقط زبل بود و پاهاش و بهم حلقه کرد و نیفتاد و منم سریع گرفتمش همه اینا که گفتم تو چند ثانیه اتفاق افتاد، حالم خیلی بد شد، احساس میکردم الان بالا میارم ایلیا هم شدید ترسیده بود و گریه میکرد خلاصه ارومش کردم و بعد بردمش اب بازی کرد و یادش رفت و الانم خوابه اتفاق دوم اینکه اقای همسر امروز که رفتن شعبه طبق معمول ماشین ...


